داوود صمدى آملى
54
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
نيستند ، بلكه آن به همراه مقابلش ، دوتايى مساوى با موضوع هستند ، كه از قسم اول تعبير به « احكام كليهء وجود » و از قسم دوم تعبير به « احكام تقسيمى وجود » مىشود . بر همين اساس زير بناى 12 مرحلهء اين كتاب چيده مىشود كه يك مرحلهء از آن مربوط به احكام كليهء وجود و 11 مرحلهء ديگر مربوط به مراحل تقسيمى وجود است . اگرچه در مرحلهء دوازدهم راجع به ذات حق تعالى و اسماء و صفات او بحث مىشود ، اما در عين حال در مقابل آن رقيقتى به نام ممكنات وجود دارد كه ايندو با هم مساوى موضوع فلسفه كه وجود است قرار مىگيرند . اين روال مخصوص فلسفه مشاء است اما در حكمت متعاليه و به خصوص در عرفان ، وجود را تقسيم نمىكنند . در آنجا مىفرمايند : وجود يك حقيقت شخصى به وحدت حقّه حقيقيّهء صمديّهء الهيّه است . اين از آن كتلهايى است كه فهم آن در مرحلهء اول بسيار سنگين است و بعد از آن هم در سير عرفان عملى مستلزم يك همتى است كه انسان اين بذر را خوب در قلب خود كاشته و سپس آن را با قرآن و روايات و دستورات فقه و شريعت مطهره آبيارى كند و اهل حضور شود . اما در اينجا آنگونه بحث توحيدى سنگين نداريم بلكه مىخواهيم بر اساس احوالات ، وجود را به اقسامى تقسيم كنيم . احوالات مورد بحث از وجود در فلسفه در فلسفه بايد مباحث را آنچنان به صورت كلى مطرح كنيم كه بتوانيم در مورد وجود حق متعال و ماهيات و وجودات تمامى اشياء نظام هستى حرف بزنيم . زيرا اولا بحث از تمامى جزئيات نظام عالم ، از وسع ما خارج است و ثانيا اگر بخواهيم بحث برهانى داشته باشيم جز اين نمىتوانيم عمل كنيم ، زيرا برهان در كليات پياده مىشود . و مراد ما از اين برهان همان قياس برهان در صناعات